نگاه به 87 و امید به 88
سال 87، سالي كه با يه سفر مقدس آغاز شد:رفتن به خونه ي خدا.سالي كه فكر مي كردم اولش كه اينجوري شروع بشه حتما بهترين سال زندگيمه، سالي كه اينقدر خاطره و پستي بلندي و تلخي و شيريني و عبرت واسم داشت كه گمونم با 19 سال قبلي برابري مي كرد. شادياش تو ذهنم براي هميشه حك ميشه و غماشو دارم كم كم از ياد ميبرم.والآن ساعات پايانيه سال 87 هستش و باز يه آدم شادم، احساس ميكنم هيچ غم و كينه اي تو دلم نيست.هرچي به پايان سال و شروع سال جديد نزديك ميشيم احساس مي كنم سبك تر شدم. ديگه دغدغه هاي سابقو ندارم، زندگي خيلي كوتاهتر با ارزش تر از اونيه كه خودمو اينقدر غصه دار كنم و خيلي چيزاي قشنگ وجود داره كه به خاطرشون لحظه اي غم به دلم راه ندم.87 سالي بود كه حضور خدارو تو تك تك ثانيه هاش حس كردم، غمي كه منو بهش نزديكتر كرد اون بود كه همراه من بود تو اين سال ، خدايا شكرت به خاطر تمام نعمتتات و مي دونم كه اگه رنجشي هم بوده حتما بي حكمت نيست و من از حكمتش بي اطلاعم، و ممنون از شما دوستاي خوبم كه بعضي هاتون از سابق و بعضي هاتون تازگيا همراه من بودين و دوستي هاي مجازي اينجارو گاهي خيلي قشنگ تر از دوستام تو دنياي حقيقي پيدا كردم و به خاطر وجودتون به خودم باليدم، اميدوارم سال 88 براتون بهترين ها پيش بياد. " 2 ساعت قبل از تحويل سال 88"
واما اولين پست در سال 88،براتون بگم از تحويل سال نو كه از 2 ساعت قبلش من مدام مي گفتم اگه اين كارو كنيد تا آخر سال اِل میشه و اگه فلان کارو بکنید تا آخر سال بِل مبیشه.دیگه همه می گفتن بس کن
حتی سر سفره هم ول کن نبودم .(حال گیری از اعضای خانواده در لحظه ی تحویل سال نو
) اینقدرم که دعا کرد یادم رفت دعای تحویل سالو بخونم! ببینم منو فراموش که نکردین.دعام کردین؟! خوب تو چشام نیگا کنین...سال كه تحويل شد بابام عيديمونو از لاي قرآن بهمون داد. ودر اون لحظه بود كه فهميدم عيديمون نسبت به سال قبل كاهش چشمگيري داشته
من و آبجيم نگاه استفهام آميزي به هم كرديم
و با اين توضيح مامانم مواجه شدم كه به علت بالا رفتن زياد خرجمون عيديمون كم شده
و منم كه طبق معمول نيشم تا بناگوش باز بود ![]()
دیروز دوستای آبجیم اومده بودن خونمون یکیشون با شیرینی اومده بود و ما هم خوشحال و خندون خیال کردیم خبری شده و هی نگاهای مشکوک بهش میکردیم که گفت داداشم عقد کرده و ما همه:![]()
ناگفته نماند داداشش متولد 69 هستش و 18 سالشه و تازه دیپلم گرفته
ما همینجور داشت کف بر میشدیم
سورپرایز جالبی بود.میگن سن ازدواج اومده پایین ولی نه اینقدر !بابا یواش، یواش![]()