و اما خوانندگان عزیز بریم سراغ شرکت کننده های بعدی :
پزشک 78:یاشار نام. وبلاگشان شهر شهر فرنگه از همه رنگه میباشد و از هر چیزی که به ذهن میرسد مطلب میتوانی بیابی و توانایی زیادی در نوشتم کلهم همه ی زمینه ها دارند.(به گمانم ایشان از بنده تصویر یک خروس جنگی در ذهن دارند
)
دختری با یک دنیای رنگارنگ: دانشجوی پزشکی. خاطره نویس و گاهی شکایت از مردم زمانه. کمی تا مقداری کم لطف نسبت به بنده.
دست نوشته های سوما: از بس که فونت وبلاگشان ریز است و ادبیات خاص خود را در بیان مطالب دارند ما چشممان در می آید تا پست هایشان را بخوانیم!(اطلاعات در همین حد بود
)
ساقی گور با پیک هایی پر از مرگ آمده است: دلارام نام. کنکوری، عاشق خون آشام و مسعود شجاعی و فوتبال! بگو یه ذره تفاهم بین علایق بنده و ایشان وجود دارد، ندارد. ما مدام به ایشان اصرار میورزیم که کمتر پست فوتبالی بگذارد که هیچی از فوتبال حالیمان نمیشود! در صدد هستیم علایق و سلایق ایشان را عوض بنماییم
شیطنت های یک دندانپزشک: مدیسا نام. دانشجوی دندانپزشکی و مثال خودمان همیشه خندان و در حال خرابکاری و دادن سوتی های گوناگون از همه نوع. خاطره نویس علی الخصوص از نوع خرید مانتو و شیرین کاری های درون و برون دانشگاهی.
نوشته های دو دوست جدا ناشدنی: دو دانشجوی پزشکی مقطع فیزیوپات، از بس که سرشان به درس و مشق گرم است و مثل ما علاف نمیباشند کم پیدا هستند.
نوشته های لیمویی: قاصدک نام. قدیم ها بیشتر به ما لطف داشتند. البته الآن خود ما کم لطف شده ایم. قطعات ادبی م و انصافاَ زیبا میگویند.
پسری از گیلان: عباس نام. خاطره نویس و گاهی مطالب آموزشی.دارای اعتماد به نفسی بالا در مورد عکس هایش. عاشق مزدوج شدن و ما هرچه به گوشش می خوانیم که برای تو زود است بچه، به گوشش نمیرود. آخر دور از چشم ما کار دست خودش میدهد
چرندیات یک دانشجوی اقتصادی: سید علی نام. عاشق تراکتور سازی میباشند و مدام عکس تراکتور را به در و دیوار وبلاگشان میچسبانند. پشت کنکوری ارشد. خاطره نویس که جدیدا به خاطر مسائل درسی کم پیدا شده اند( به گمانم بابا جانشان ایشان را از نشستن پشت کامپی منع کرده
)
کفش هایم کو: میشکا نام. دانشجوی پزشکی و مثال خودمان شلخته. مسائل روزانه و خاطراتش را به زبان طنز زیبا مینویسد و خنده به لب ما مینشاند.
کلبه ی تنهایی من:آنی نام. زوجه ی محترمه ی دکتر ربولی. که وقتی این مسئله را فهمیدیم به کدام دلیل نامعلوم بسیار خوشحال شدیم! شاعری توانا . گاهی نیز از شیرین کاری های دردانه شان عماد مینویسند
گل پسر: دانشجوی پزشکی. از زمان گذشتن از سد علوم پایه به علت نامعلومی متواری گشته و تا به حال بسیار معدود به وبلاگستان مراجعه کرده. از یابنده تقاضا میشود ایشان را سریعاَ تحویل دهند. گاهی از موضوعاتی که برای پست هایشان انتخاب می کنند بسیار خوشمان می آید و با خود می گوییم که چرا به ذهن خودمان نرسید.
یادداشت های یک دانشجوی پزشکی: مقطع فیزیوپات و هم درد بنده. خودشان معتقدند ما به هم شبیهیم اما من به شخصه اعتقاد دارم ایشان از ما یک سر و گردن در شخصیت و وقار و صبر بالاتر هستند و ما همچنان در تلاش هستیم که ایشان را از این پاستوریزگی به در آورده و مثال خودمان بنماییم(دوست ناباب). علاقه ی قلبی ما به ایشان که نیازی به گفتن ندارد و مطمئنیم که دل به دل راه دارد( حیف که هم جنسیم وگرنه اینجا یه ازدواج وبلاگی سر میگرفت
)
به آبی دریا: الی نام. دانشجوی پزشکی در حوالی شمال غرب کشور!(عجب اطلاعات دقیقی
) بچه زرنگ میباشند واگر اشتباه نکنیم آناتومی را هم 20 میگیرند! خاطره نویس دوران دانشجویی در غربت.
دکتر سرحال: دانشجوی پزشکی. ما یک ویژگی مشترک با ایشان داریم که خیلی خیلی دوستشان میداریم
خاطره نویس و جدیدا سفرنامه نویس قهاری هم شده اند.
بی وفا: باران نام. نویسنده ی خاطرات گذشته آنهم مو به مو و به زبان بسیار جذاب طوری که تا آخر ماجرا کنجکاوانه دنبال می کنی. جدیدا کم پیدا شده اند.
دست نوشته های ما: فاضله و زهرا نام.دو دانشجوی کامپیوتر، بیشتر نویسنده ی مطالب آموزشی و گاهی سرگرم کننده و باز هم جدیدا کم پیدا.
خاطرات دانشگاه علوم پزشکی ایران به روایات مختلف: رضا نام. نویسنده ی سریالهای دنباله دار البته به کمک دوستان و گاهی مطالب 30یا30. البته جدیدا به گمانم به درس و مشقشان چسبیده اند و کم پیدایند.
چای گرم شب های امتحان: دانشجوی داروسازی. خاطره نویس و از آغاز ترم جدید به وبلاگستان مراجعه نکرده اند.
دوران خوش: وبلاگ دیگر آنی خانوم زوجه ی دکتر ربولی.تا آنجا که ما دریافته ایم خاطرات دوران خوش مجردی است. البته اکنون دوران خوش دیگری در زندگی شان آغاز شده.
به پایان آمدیم دفتر، حکایت...اگر دوستی رو فراموش کردم عذرخواهی می کنم و بعضی مطالب فقط بابت مزاح بود. کسی چیزی به دل نگیره دوستای خوبم