4گانه

بابا چرا دمپایی پرت می کنین؟ چه خبره؟ خوب به اینترنت دسترسی نداشتم جان خودم . خرخونی؟ من و خرخونی؟ دوستانی که از قدیم الایام بنده رو میشناسن خوب میدونن که عمرا اینجور وصله ها به من بچسبه من ترجیح میدم بمیرم تا ننگ خرخونی رو به جون بخرم. بگذریم دوستای گل و گلاب.

1.چند روز پیش رفتم خرید که دیدم آقایی داره داد میزنه شلوارجین 3 تا 1000! با خودم گفتم دیگه جنسش آشغالم باشه 3تا 1000 چه خبره. سه تا پفکم این روزا 1000 نمیدن! گفتم بزار برم ازش قضیه رو بپرسم. میگم آقا واقعاَ 3 تا 1000؟ میگه خانوم این اسمشه : شلوار جین 3تا1000!

2. یه مریض معتاد خورده به پست آبجی ما واسه دست دندون کامل جای اینکه آبجی جان دهن ایشون رو سرویس کنه، مریضه دهن آبجی مارو سرویس کرده. هرروز تو بخش داد و هوار آبجی بلنده که عمو چرا دیر میای؟ چرا پول نمیاری؟ بابا چه مرگته؟ دیوونم کردی. هر جلسه با فغان و دعوا و بحث و جدل 10 تومن میزاره کف دست آبجی. امان از درد بی مریضی. وقتی هم دیر میاد ازش میپرسه چرا سر وقت نمی یای میگه زیر پل قرار داشتم اینهمه زیر پل قرار میزاره آخرشم انگار که نه انگار زهرماری کشیده. بی حال و خمار میاد بخش.خلاصه میشه از داستانهای دندون درست کردن آبجی ما فیلم سینمایی درست کرد از بس اعصابش داغون شده و اکشن با مریضا رفتار میکنه

3. چند روز پیش گفتم چرا همه کتاب بگیرن و من نگیرم؟ مگه چیم از بقیه کمتره که چسبیدم به جزوه ها؟ غیرتی  شدم و یا علی مدد رفتم سمت کتابخونه بعد از کلی جست و جو چون ملت کتابارو برده بودن جاشم جارو کرده بودن یه سیسیل پیدا کردم و نیشم تا بنا گوش باز شد که به به چقدر حجمش کمه و کتاب خوندن که کاری نداره و سیسیل سیسیل که میگن چقدر درپیته فرداش نسخه ی پدر مادر دار سیسیلو دست یکی از بچه ها دیدم.از قضا اون کتابی که من گرفتم از بس که خلاصه بوده نوه ی کوچیک سیسیلم محسوب نمیشده و از خیر خوندنشم گذشتم.

4.در پی سردردهای متوالی تصمیم به رفتن به مطب یکی از استادامون گرفتم که شاید خدا خواست و از شر این سردردا خلاص شدم. زنگیدم 118 شماره ی مطب گرفتم زنگیدم مطب گفتم دانشجوی دکترم یه نوبت گرفتم.آدرس مطبم ازش پرسیدم. روز موعود فرا رسید و راهی مطب شدم و بعد کلی جست و جو پیداش کردم ولی هرچی تابلوی پزشکای اون مجتمعو می خوندم اسم دکتره نبود که نبود رفتم از یکی از منشی های اونجا پرسیدم گفت اسمشو تا حالا نشنیدم! داشت دود از کله م بلند میشد. شده بود مثه این ماجراهای خفت گیری که طرفو میکشونن یه جای خلوت تلکه ش می کنن ولی اونجا شلوغ بود از مجتمع اومدم بیرون دوباره زنگیدم 118 باز همون شماره رو بهم داد. کف بر شدم. از خیرش گذشتم و رفتم مطب یکی دیگه از استادای دانشگاهمون. به خیال خودم الآن بگم دانشجوشم کلی احترام میزاره وهمون روز بهم نوبت میده. زهی تصور باطل، زهی خیال محال. تا بهش گفتم دانشجوشم: خانوم باید تو بیمارستان با استاد هماهنگ کنین. اینطوری نمیتونم بهتون نوبت بدم. بش گفتم به روال عادی بهم نوبت بدین میشه کی؟ اواخر دی! کم مونده بود یکی هم بزنه تو گوشم پرتم کنه بیرون! این بود که دست از پا دراز تر برگشتم خونه. زنگیدم به همون دکتر اولی میگم: مطب خانوم دکتر فلانی؟ میگه نه! میگم من چند روز پیش زنگ زدم گفتین آره نوبتم دادین. میگه حتماَ اشتباهی شنیدم! لعنت به هرچی آدم بی مسئولیت که اینجوری آدمو علاف می کنن. ولی خیلی دلم سوخت که تو حرفه ی خودمونم نمیتونیم یه ذره از مزایاش بهره مند شیم و تو مطب استادمون اینطوری باهامون برخورد میشه

داماد پنهان

کله ی سحر دارم میرم سر کلاس که میبینم بچه ها دارن هی دم گوش هم پچ پچ می کنن. از یکی میپرسم چه خبر شده؟میگه فلان دختر کلاس عقد کرده. خوب به سلامتی، با کی؟ شوهرش چه کاره ست و کلی سوال میپرسم اما کو یه جواب درست و حسابی و با پرسیدن هر سوال با این جمله مواجه میشم: نمیدونم برو از خودش بپرس! قیدشو میزنم. به من چه که شوهرش چیکاره ست. بچه ها همچنان پی گیر از دوستای دختره میپرسن که بازم با این جمله مواجه میشن: برین از خودش بپرسین. قدیما خبری که میشد ملت با ذوق و شوق تمام و با افتخار تعریف میکردن اما الآن... بعدا فهمیدیم شوهرش چیکاره ست. کار بدی نداشت ولی گویا تحصیلاتش پایین بوده و دوتایی به هم علاقه داشتن دختره قید تحصیلاتو زده جواب مثبت داده. آدم نمیدونه تو همچین مواقعی چی بگه، بحث سر تحصیلات و این حرفا نیست. چه خوب میشد اگه هرکسی رو انتخاب می کنیم چون خواسته ی خودمون بوده حالا هر عیب و ایرادی داشته باشه حداقل رومون بشه به بقیه معرفیش کنیم. ازدواجی که از همین ابتدا دختره شوهرشو قایم می کنه آخر عاقبتش به کجا بکشه الله اعلم. دلم به حال شوهرش سوخت اگه این ماجرارو بفهمه چه حالی میشه!

همون صحنه ی اولی ، چند روز بعد: باز چی شده دارین پچ پچ می کنین؟ فلان دختر کلاس نامزد کرده. حق داریم بپرسیم با کی؟ گفته به کسی نگید. شرمنده نمیتونم بگم. معلوم نیست شازده ی بعدی کیه که بازم از دیده ها غایبه!

بله دیگه ، یکی یکی ملت دارن قاطی مرغ و خروسا میشن ولی من یکی که ترجیح میدم مامانم واسم دبه ی ترشی بگیره ولی اینجوری قاطی مرغا نشم. آدم یا کسی رو انتخاب کنه که بتونه سرشو بالا نگه داره با افتخار معرفیش کنه یا خیلی ببخشید غلط میکنه الا بختکی یکی رو انتخاب کنه پس فردا روش نشه بگه