کله ی سحر دارم میرم سر کلاس که میبینم بچه ها دارن هی دم گوش هم پچ پچ می کنن. از یکی میپرسم چه خبر شده؟میگه فلان دختر کلاس عقد کرده. خوب به سلامتی، با کی؟ شوهرش چه کاره ست و کلی سوال میپرسم اما کو یه جواب درست و حسابی و با پرسیدن هر سوال با این جمله مواجه میشم: نمیدونم برو از خودش بپرس! قیدشو میزنم. به من چه که شوهرش چیکاره ست. بچه ها همچنان پی گیر از دوستای دختره میپرسن که بازم با این جمله مواجه میشن: برین از خودش بپرسین. قدیما خبری که میشد ملت با ذوق و شوق تمام و با افتخار تعریف میکردن اما الآن... بعدا فهمیدیم شوهرش چیکاره ست. کار بدی نداشت ولی گویا تحصیلاتش پایین بوده و دوتایی به هم علاقه داشتن دختره قید تحصیلاتو زده جواب مثبت داده. آدم نمیدونه تو همچین مواقعی چی بگه، بحث سر تحصیلات و این حرفا نیست. چه خوب میشد اگه هرکسی رو انتخاب می کنیم چون خواسته ی خودمون بوده حالا هر عیب و ایرادی داشته باشه حداقل رومون بشه به بقیه معرفیش کنیم. ازدواجی که از همین ابتدا دختره شوهرشو قایم می کنه آخر عاقبتش به کجا بکشه الله اعلم. دلم به حال شوهرش سوخت اگه این ماجرارو بفهمه چه حالی میشه!

همون صحنه ی اولی ، چند روز بعد: باز چی شده دارین پچ پچ می کنین؟ فلان دختر کلاس نامزد کرده. حق داریم بپرسیم با کی؟ گفته به کسی نگید. شرمنده نمیتونم بگم. معلوم نیست شازده ی بعدی کیه که بازم از دیده ها غایبه!

بله دیگه ، یکی یکی ملت دارن قاطی مرغ و خروسا میشن ولی من یکی که ترجیح میدم مامانم واسم دبه ی ترشی بگیره ولی اینجوری قاطی مرغا نشم. آدم یا کسی رو انتخاب کنه که بتونه سرشو بالا نگه داره با افتخار معرفیش کنه یا خیلی ببخشید غلط میکنه الا بختکی یکی رو انتخاب کنه پس فردا روش نشه بگه