5 گانه

سلام.دو تا امتحانو با شکست تمام پشت سر گذاشتیم اولی بد نبود .دومی رو هم خونده بودم ولی سوالاش خیلی ناجور بودن و ما جزوه های بچه های سال قبلو خونده بودیم همه ناقص بودن

اگه بهتون بگن به نظرتون بهترین بوی دنیا چیه چی جواب میدین؟ یکی عطر خاصی رو دوست داره.یکی غذای خاصی یکی میگه بوی یار اگه گفتین نظر من چیه؟!..........بوی خوش لواشک آخ که چقدر هوس لواشک کردم.از کوچیکی عاشق بوی نفت و واکس و لواشک و آلوچه بودم مامانم میگه فقط بوی سیگار کمه که خوشت بیاد.الآنم ویار لواشک دارم

تو اتوبوس به سمت ولایت خودمون در حرکت بودیم .یه دختری جفتم نشسته بود چه چیپس در اوورد شروع کرد به خوردن.منم کلی هوس کرده بودم بهم تعارف کرد خواستم کلاس بزارم گفتم زشته فرتی بپرم تو چیپس ملت گفتم نه مرسی گفت حداقل یکی بردارین منم تا دستمو اووردم جلو دختره چیپسو از جلو دستم کشید کنار یعنی جلو اومدن دست من مصادف شد با کنار رفتن چیپس منم که دستم همونجوری تو هوا معلق مونده بود کلی هم ضایع شده بودم دختره فهمید چه گندی زده چیپسو برگردوند.حقش بود اونکه تعارف کرد و مهلت نداد بردارم چیپسشو خالی می کردم کف اوتوبوس

داشتیم میرفتیم سر جلسه ی امتحان که دیدم یکی از پسرا به اون یکی میگه: هادی به نظرت چند درصد آماده ای؟ تو دلم گفتم مارو باش اونارو باش!انگار مسابقه ی فوتباله چند درصد آماده ای

یه خبر بد گوشیم قاط زده.داغون داغون شده.رفتم سلف غذا بگیرم کلی هم چیز میز تو دستام بود.گوشیم زنگ خورد از جیبم درش اوردم .یک آن سیستم مغزیم به هم ریخت گوشیم ۶ متر پرت شد اونطرف تر همه حیرون موندم که من چطور این حرکت محیر العقول رو انجام دادم خلاصه دل و روده ش ریخته به هم هر ثانیه قفل میکنه می بینین تورو خدا؟خودت متخصص گوشی باشی و گوشیت داغون باشه؟

پزشک دیروز...تعمیرکار امروز!

بعد نوشت:تا حالا شده از شنیدن خبر رسیدن ۲ نفر به هم خیلی خوشحال شید؟ ممکنه روزی چند تا کارت عروسی یا خبر نامزدی و عقد بشنویم ولی از ماجراهای پشت این کارت خبر نداریم.نمیدونم چه سختی هایی ممکنه کشیده باشن ۲ تا جوون تا به هم برسن.من امروز خبر عقد یکی از دوستای گل وبلاگیم(وبلاگ قبلیمو شنیدم)که چون دیگه وبشو آپ نمی کرد هرازگاهی بهش سر میزدم.شاید باورتون نشه اگه بگم اولین بار بود که از شنیدن خبر رسیدن ۲ نفر اینقدر خوشحال میشدم و ذوق میزدمآخ که چقدر ذوق داره بفهمی دو نفر به آرزوی دلشون رسیدن.میدونم که اینجارو نمی خونه ولی دوس دارم از ته دلم بگم:مریم خانومی مبارک

نمردیم و متخصص در زمینه تعمیر انواع گوشی های موبایل هم شدیم! یه بار گوشی دوستم بلوتوثش مشکل داشت من واسش راهش انداختم. یه بارم اینترنت گوشی یکی دیگه از بچه هارو را ه انداختم!  من چیزی از گوشی حالیم نیست ولی اینارو دیگه هر ننه قمری بلده آخه. از اون موقع به بعد این ماجرا دهان به دهان چرخید تا جایی بعضی شبا که در اتاقمونو میزنن میرم میبینم یکی از هم کالاسی هامه که تا حالا پاشو در اتاق ما نزاشته و در مقابل دهان از تعجب وامونده میگه:حقیقتش گوشیم..... و ما هم واسه اینکه ضایع نشیم کلی با گوشیش ور میریم و ۴ تا دری وری هم تحویلش میدیم  و طرف خوشحال و خندون راهی خونش میشه و ما معروف شدیم به متخصص انواع مشکلات در زمینه ی نصب مرورگر وب مسنجر خرابی اینترنت و بلوتوث گوشی امروز رفته بودم بیرون یک عدد پنکک بخرم(وسط فرجه ها با اینهمه درس نخونده تو این سرمای نفس گیر رفتم هلک پلک یه پنکک خریدم اومدم امان از این خوشگلی.درد بی درمون)دیدم یه اس ام اس اومد.منم که گوشیم چند روزی بود بچه از بس صداش در نیومده بود خفه خون گرفته بود با صدای بلند و با بسی افتخار رسیدن اس ام اس رو اعلام کرد.بازش کردم  میبینم از یه شماره ی ناشناسه نوشته:دکی جون سلام.راستش یه مشکلی واسم پیش اومده بود.خواستم ببینم میتونی کمکم کنی؟!گوشیم... دیگه سرم اینجاهاش داشت گیج میرفت و چشام سیاهی.آوازه م تا کجاها که نپیچیده از من به شما نصیحت یه پیرزن بهتون گفت ننه بیا این شماره رو واسم بگیر اینکارو نکنید .پس فردا ازتون تعمیرات پیشرفته ی گوشی میخوان راستی پنککم خریدم خواستم امتحانش کنم تا آقاهه روش اونور بود فرتی ابر پنککو بردم که بزنم توش.فروشنده سرشو برگردوند گفت :خانو م چیکار میکنی با انگشتت امتحان کن خواستم بگم با ابر کیفش بیشتره ترسیدم پرتم کنه بیرون

استعداد جدیدمو کشف کردم.اگه گفتین چیه؟!میتونین حدس بزنین..........آفرین.درست حدس زدین  آرایشگریمامانم میگه تو این ایام خوب نیست بری آرایشگاه.و ما هم در راستای فرار از جنگلی شده خودمون دست به کار شدیم.پس از تلاش فراوان جلوی آینه قیافم دیدنی ها شده! این ابروم به اون یکی میگه زکی یکیشون غربیه یکیشون شرقی خواستین پول ندین بیاین پیش خودم

راستی دوستای گلم از اونجا که من در راستای امر شریف درس خوندن نه دوستان.فکر بد بد  نکنین .من و خرخونی؟!مگه مرده باشم که به این کار غیر اخلاقی دست بزنم.ولی باید یه کم بیشتر بجنبم چون اینجوری پیش برم مشروطی رو شاخمه در نتیجه دیر به دیر آپ می کنم و ممکنه دیر به دیر بیام خونه هاتون.پس حال من علوم پایه ای فقیر بی نوا رو درک کنین و به بزرگواری خودتون ببخشین.فدای همتون.بای

قدم به قدم تا امتحانات

"حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش زخم ها ی تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند..." دکتر علی شریعتی

ترم تموم شد.فرجه ها شروع شدن و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم برام دعا کنید چون شدیدا محتاجم به دعا.

یک شیوه ی جدید برای خرید کادوی تولد: خود طرفو می برید.هرچی خوشش اومد واسش میگیرید.اگر هم از چیزی خوش اومد که پولش از توان شما بالاتر بود خودش میتونه هزینه ی اضافی رو پرداخت کنه بله.درست شنیدید.کادوی تولد من توسط هم اتاقی هام یا بهتر بگم توسط خودم اینطوری خریده شد تازه کلی هم سورپرایز شدم!!! هم اتاقی های منم در نوع خودشون پدیده ای محسوب میشن یه سورپرایز دیگه هم شدم با مامانم رفتم کادوی اونم خودم انتخاب کردم در نتیجه ما روز تولد هیچ سورپرایزی نشدیموقت خرید هدیه ها خودم حضور داشتم

خیر سرم اومدم فرجه.حالا که خوب جزوه هامو نیگاه میکنم می بینم ۵ تا جزوه ی آخر اولین امتحانو ندارم.دستم درد نکنه! در نتیجه بعد از چند ثانیه فکر کردن به این نتیجه رسیدم که اون ۵ جزوه رو حذف میکنم خدا به خیر کنه

پس از تلاش فراوان چندین ساله بالاخره موفق شدم یه آهنگ کشف کنم که اسمم به طور واضح و رسا در اون مشهوده آخه بابا خسته شدم اینهمه واسه صغری و کبری و کوکب شعر می خونن ! مگه ما دل نداریم آهنگ خیلی قشنگی بود خداییش.مال سعید شهروزه.شما هم گوش کنین به یاد من بیافتین

تولدم مبارک

 ساله مي شويم...

بله.فردا ۴ دي تولدمهبالاخره منم پير شدم از تين ايجري در اومدمآخ كه چه احساس بديه وقتي آدم فكر مي كنه سنش داره ميره بالاخوب حالا! يه جوري آبغوره گرفتم انگار ۴۰ سالم شده.من تازه اول جوونيمه

اگه گفتين اولين كسي كه تولدمو تبريك گفت كي بود؟! زهراي گلم(خدا-عشق-اميد).براي اولين بار بود صداشو ميشنيدم.كلي ذوق كردم

اما براتون بگم از شب يلدا شب خوشحال و خندون با كلي آجيل و ماجيل پهن شديم كف اتاقو هم اتاقي هارو هم تشويق به خوردن كرديمخورديم و خورديم تا مرديمنه.شوخي كردم .من زياد خوردن تو ذاتم نيست! فال حافظم گرفتم كه يه چيز جالب در اومد.اول تصميم گرفتم ماجراشو براتون بگم ولي بعد پشيمون شدم .بنا به برخي دلايل...فردا صبحش از خواب پاشدم كه برم دانشگاه. خواستم كل كلاسو ذوق مرگ كنم ساعت اول برم سر كلاس چشمتون روز بد نبينه .چشمامو باز كردم دنيا دور سرم مي چرخيد.يه حالت تهوع وحشتناكي داشتم همه ي اون چيزايي رو كه شب قبل من خورده بودم بقيه هم خوردن .پس چرا من فقط اينجوري شدم؟! از شانس بدمم اون روز قرار بود استادي بياد سر كلاسمون كه كلي غيبت داشتم و نميشد نرم. دولا دولا شروع كردم به پوشيدن لباسام و رفتم سر كلاس كه ديدم استاده نيومده و يكي ديگه جاش اومده كه حضور غياب نميكنهانگار دنيارو كوبوندن تو سرم.عقب عقب از در كلاس رفتم بيرون با اون حال نزارم برگشتم خوابگاه .تو راهم از بس حال نداشتم يه بار يه گوشه نشستمولي خوب ديگه چاره اي نبودحالم خوب نبود.قيد آبرورو زده بودماون روز تا فردا صبحش همش خواب بودم كه يه كم حالم جا اومد! واقعا چه شب يلداي خاطره انگيزي