به سلامتي كورس اولو پشت سر گزاشتيم و الآن در كورس كارديو به سر مي بريم
امروز عزممو جزم كردم كه سر كلاس چرت نزنمو با حواس جمع به مطالب گوش بدم آخه تو كورس قبلي به عينه ديدم كه فقط اون مطالبي خوب تو ذهنم موندن كه سر كلاس بودم و گوش دادم.خداييش 8 تا 9 رو هم خوب گوش دادم.9 آنتراك گرفتيم .وقتي رفتيم براي استراحت بيرون از كلاس ديدم يارو مهندسه(محترم ديروز و شومپت امروز) بيرون وايساده
برق از كله م پريد .با سرعت نور برگشتم تو كلاس به طوريكه جواب سلامشم ندادم!هي مي زنگيد كه بازم جواب ندادم .اس ام اس داد كلي التماس كه مي خوام فقط چند تا سوال بپرسم.منم ديگه اعصابم خورد و خاك شير شده بود و هرچي سعي مي كردم به درس گوش بدم نميتونستم.اس ام اس دادم گفتم بزنگ، بنال ببينم چي ميگي! زنگيد،نزاشتم حرف بزنه اول خوب شستمش به طوريكه دوستم كه هميشه ميبينه من آرومم و كم مواقعي اينجوري قاطي مي كنم كف بر شده بود
كلي معذرت خواهي كرد و گفت راستش من يكي از دختراي كلاستونو پسندیدم ميخواستم بهم بگي چطور دختريه
! اينجا بود كه ديگه اختيار از دست دادم و با داد و هوار گفتم: شما چرا هر چي انتخاب ميكني از تو كلاس ماست؟ گير سه پيچ دادي به كلاس ما؟!! كم مونده بود آتيش از دهنم بيرون بياد
اصلا نزاشتم اسم دختره رو هم بگه گفتم من هيچ شناختي رو دختراي كلاسمون ندارم.به من ربط نداره. به قول دوستم اون كه اينهمه شر و ور گفت ، خوب حداقل ميزاشتي اسم دختره رو بگه!خدايا منو از دست اين موجود نجات بده.آميييييييييييين![]()
ديروز از اتوبوس پياده شدم ديدم يه دختره يه ساك فوق العاده سنگين دستشه و مي خواد از خيابون رد شه.معلوم بود دانشجوه و مثه خودم داره ميره خوابگاه.منم حس انسان دوستي مسخره م گل و كرد و مثل فشفشه رفتم كه كمكش كنم.پيشنهاد كمك دادم و ساكو دو نفري حمل كرديم. فقط براتون بگم كه كلي مسير حمالي كردم و به عبارتي دهنم سرويس شد.سوار تاكسي شديم و انگار يه صدايي شنيدم كه بايد زير لفظي ميدادي كه بشنوي خانوم ميگن ممنون!خواستيمم كه پياده شيم حتي خداحافظي هم نكرد.روشو كرد و اونور ومثال يك عدد گاو رفت!
خودمو 100 بار به خاطر حس انسان دوستانه ي اضافي و مزخرفم لعنت كردم.داستان منم شد داستان كتاب عربي دبيرستان كه مرده تو بيابون به يكي كمك كرد و پشيمون شد بعدش داستانشو گفت واسه كسي تعريف نكنن چون اينجوري كسي ديگه به كسي كمك نميكنه.حتما ميگين مگه من واسه تشكر كمك كردم؟! نه، اينطور نيست ولي خودتونم بودين همچين رفتار بي ادبانه اي باهاتون مي كردن خونتون به جوش مي اومد.به خودم ميگم وجدانم راحته ولي خوب كه فكر مي كنم مبينم اونم راحت نيست و وجدان راحت يه دروغه واسه گول زدن خودم!
بميري بهتره تا وسط خيابون پات بره پشت چيزي و در حال سرنگون شدن خودتو كنترل كني! منم كه چشم نخورم يد طولايي در اين زمينه دارم
به خودم ميگم ديگه حواسمو جمع مي كنم و همش جلو پامو نيگاه مي كنم غافل از اينكه از بالا به يه شاخه ي درختي چيزي برخورد مي كنم!!!
بعدشم اولين كسي كه ميخنده خودمم كه نيشم تا بناگوش باز ميشه![]()