گاهی وقتا به خودم میگم بسه دختر.کینه از دیگران به دل نگیر.هی کینه رو کینه جمع میشه یهو دیدی دلت سیاهه سیاه شد، اما به خرجم نمیره.زود از دیگران ناراحت میشم ولی زود بدیاشونو فراموش نمی کنم بطوریکه دوس ندارم حتی دیگه جواب سلامشونو بدم! خدا خودش شاهده همیشه سعی کردم مهربون باشم، سعی کردم تحت هیچ شرایطی خودمو واسه دیگران نگیرم یا خدای ناکرده رفتاری نکنم که دل کسی بشکنه، خیلی مواقع جلوی رفتار زشت دیگران سکوت می کنم و حرفی نمیزنم تا جایی که دوست بهم میگه  فلسطین! ولی دیگه نمیتونم اینطوری باشم.بریدم .دوس دارم هرکی بهم بدی میکنه بدترشو تحویلش بدم! دوس ندارم دیگه سکوت کنم ، می خوام چنان سر بعضی ها داد بزنم که تلافی همه ی رفتاراشونو بکنم ... هر کسی یه گنجایشی داره...گنجایش من خیلی وقته پر شده و دیگه جایی واسه فرو بردن و بخشیدن بدی های دیگران نداره... رفتاری که چند روز پیش با مهندسه کردم  و بعضی رفتارای دیگه ! نمونه ی بارز تغییر رویه م با دیگران بود ، کسایی که لیاقت خوب بودنو ندارن سزاوار رفتاری به مراتب بدتر از رفتار زشت خودشونن. اصلا به این نتیجه رسیدم بدی رو با خوبی جواب دادن کار بیخود و بی نتیجه ایه... دلم می خواد هر فامیلی دیدم رومو بکنم اونور و الکی لبخند و سلام احوالپرسی مصنوعی تحویلش ندم، چه معنی میده وقتی دلت با طرف صاف نیست و با دیدنش دلت آشوب میشه تو صورتش لبخند بزنی و دری وری هایی تحویلش بدی که هیچ کدوم از ته دلت نیست؟ وقتی فلانی دوست نداره سر به تن تو باشه و لحظه شماری میکنه که تو گند بزنی به زندگیت چرا تو واسش آرزوی موفقیت کنی؟چرا از غم و غصه هاش ناراحت شی؟ از این به بعد می خوام سر به تن تموم دشمنام نباشه...بابا من نمیتونم امام علی باشم که با دشمنشم اونطور با شفقت رفتار می کرد.قربونش برم اون کجا و من کجا!!! همیشه میشینم مامانمو نصیحت می کنم میگم: مامان داره دلت سیاه میشه از بس از این اقوام کینه به دل گرفتی، اینجوری نباش و انجوری نباش! اما حالا که به خودم نگاه می کنم میبینم حتی یه ذره احساس خوب نسبت بهشون واسم نمونده تا جایی که دیگه سر نمازام دوس ندارم دعاشون کنم، وقتی ناراحتی واسشون پیش میاد ناراحت نمیشم! دوس ندارم سال به سال ببینمشون ! کلام آخر اینکه دوس دارم واسه همیشه از فکرم و زندگیم حذفشون کنم...

چند روز پیش موقع خروج از خوابگاه با در بسته مواجه شدیم و در کمال تعجب دیدیم که یه راه خروج دیگه واسمون تعبیه کردن که باید 10 تا دور قمری بزنیم تا بریم بیرون! و اما بهتون بگم از هدف اینکار! هدف چیزی جز این نبوده که که از جلوی اتاقک مقام عظمای خواهران اداره ی سکونت رد شیم و تیپ و ظاهر ما به دقت هر چه تمام تر مورد کنکاش و بررسی این عزیزان قرار بگیره!  من نمی دونم اینا اون دنیا می خوان چی جواب بدن؟! کجا گفته اینجوری امر به معروف و نهی از منکر کنن؟ این دیگه چه مدلشه؟ بجز اونایی که خیلی با عرف جامعه اختلاف دارن که اونم قبلا سرپرستی بهشون تذکر میداد دیگه حق دخالت ندارن. زن ... چندوقت پیش به من میگه:خانوم مقنعه تو نزار زیر مانتوت!! شیطونه می گفت بهش بگم خفه شو! جز اینکه رو اعصاب ملت راه میرن و مارو از هرچی پوشش و حجابه با این رفتار زننده شون متنفر می کنن دیگه چه غلطی می کنن؟ به خیال خودشون دارن توشه واسه اون دنیاشون جمع میکنن؟ زهی تصور باطل...