چندگانه
روز عید برخلاف روزهای دیگه چشمامو صبح زود از خواب واکردم از پنجره ی اتاق به بیرون نگاه کردم یه آن احساس کردم دارم خواب میبینم اما نه خواب نبود، واقعاَ داشت بارون میومد. میدونید من چند ماهه بارون ندیدم؟ اونم تو این روزای گرم که احتمال بارون اصلاَ نبود درای رحمت خدا به روی شهر ما باز شد . عصر که شد دوباره نم نم بارون شروع شد، آسمون تیره و تار شد و وسط روز شد به سیاهی شب، بارون تند شد و آبجی بارون ندیده ی ما هم رفته بود بیرون زیر بارون داشت ادای فیلمارو در می اوورد دستاشو باز کرده بود داشت میچرخید. منم که بچه مثبت از پشت پنجره بهش می گفتم بیا تو، این قرتی بازیا چیه؟! اونم که از رو نمیرفت میگفت برو گوشیمو بیار ازم فیلم بگیر ول کنم نبود، منم رفتم گوشیشو اووردم از کیف کردنش زیر بارون ازش فیلم گرفتم. هرچی مامان و بابام بهش میگفتن دختر بسه بیا تو انگار که نه انگار، همونجا موند تا خیس خیس شد. ناگفته نماند شهر ما به محض اینکه اولین قطره ی بارون از آسمون از آسمون نازل بشه برقا میره ! واسه همین بارون فوبیا گرفتیم. چشمتون روز بد نبینه ما 5 ساعت برق نداشتیم اونم فقط ما و چند تا همسایه کناریمون،یعنی بقیه ی خیابون از نعمت برق بهره مند بودن. برقای اون چند تا همسایه هم اومدن و برق ما کماکان در غیبت صغری قرار داشت. آبجی ما هم تو اون گیری ویری اومده بود که برو واسم قرص سرماخوردگی پیدا کن من انگار دارم سرما میخورم اگه مامان بابا بفهمن آبرومو میبرن، منه بیچاره هم تو نور موبایل از این کشو به اون کمد دنبال قرص اما نبود که نبود، آبجی هم نشسته بود داشت به خودش دلداری میداد که من قوی ام، من سرما نمیخورم! دیگه مجبور شدیم بریم برقکار بیاریم ببینیم برقمون چشه که دیدیم غیر از رفتن برق شهر برق خودمونم مشکل پیدا کرده بود که خدارو شکر وصل شد. ملت دستشون به آسمونه بارون میاد اما ما...تو شهر دانشجوییم که دیگه چیزی به اسم جوی آب وجود نداره! تا بارون میاد شهر میشه دریاچه گمونم یه مدت دیگه باید به فکر قایق باشیم.
خداروشکر مدت زیادیه از تلویزیون به دورم و اصلاَ هیچ برنامه ای رو نگاه نمی کنم. روز عید بچه های خالم خونمون بودن اونا هم که عاشق جومونگ ، جیغشون یهو رفت هوا : جومووووونگگگگگگ! اومدم دیدم بله، دارن با سونگ ایل گوک مصاحبه میکنن، اونم کی؟ فرد فوق العاده بی فرهنگی به نام احسان علیخانی. انگار که نه انگار این آقا نماینده ی ملت ایران بود، انگار که نه انگار رفتاری که از خودش نشون میداد نشان دهنده ی مهمان نوازیه ملت ایرانه، اونقدر زشت و زنننده و بی کلاس این بشر رفتار کرد که واقعاَ از ایرانی بودنم خجالت کشیدم. من نه کشته مرده ی جومونگم، اولای سریالشو هم بیشتر ندیدم ولی ... زبونم قاصره به خدا! این آقا تو کره از بس معروفه کلی محافظ شخصی داره با محافظاش رفت و آمد میکنه اونجا واسه خوش کسیه، حالا این سفر واسش سود داشته یا نداشته کاری نداریم، ایران همچین کشور مطرحی هم نیست در مقابل کشور خودش، به اینهمه طرفدار ایرانی احترام گزاشته اومده اونوقت علیخانی ...(تو نقطه چین هر فحشی که لایقشه بزارین) جلوش طوری رفتار میکرد که انگار کلفت خونشونه. جومونگ فارسی متوجه نمیشد ، بیننده هایی که داشتن نگاه می کردن متوجه میشدن داره چه اراجیفی میگه! ننگ به این صدا و سیما که این بیشعور مجریشه!![]()
پ ن: از اونجا که چند روزه دیگه قصد رفتن به شهر دانشجویی داریم و از اونجا که قصد بردن کامپی جانمان رو هم نداریم و لپ تاپ هم در اختیار نداریم و خابگاه هم که دیگه نیستم که از سایت خوابگاه استفاده کنم میمونه دوراه برای سر زدن به نت یکی سایت دانشگاه و یکی رفتن به کافی نت. ولی نمیدونم چرا جون به جونم کنن از جو کافی نت خوشم نمیاد،چند مرتبه قدیما مجبور شدم برم انگار داشتن خفم میکردن ،مثه فرفره کارامو انجام دادم اومدم بیرون پس چشمم آب نمیخوره کافی نتم برم میمونه سایت دانشگاه. پس مطمئناة تا مدتی نمیتونم راحت به نت دسترسی داشته باشم و شاید کمی کم پیدا بشم و دیرتر به وبلاگاتون سر بزنم اما قول میدم که همه ی مطالبتون رو سر فرصت بخونم .پس فراموشم نکنین.
پ ن 2: امروز رفتم آرایشگاه. کلفت برداشت ولی بازم اون چیزی که خواستم نشد در نتیجه از گزاشتن عکس معذوریم. همش تقصیر فیلمای کره ایه!از بس فیلم کره ای نگاه می کنم عشق ابروهاشون منو گرفته!
پیش خودم گفتم نیست خواندده های وبلاگم خیلی دوسم دارن حیفه از خوندن نوشته های گهربارم محرومشون کنم
شوخی کردم، خیلی دوستون دارمممممممممممم![]()