آغاز اجاره نشینی و آموزش زبان کره ای
الآن من یک عدد دکی بارونی هستم که با دمم دارم گردو میشکنم! شما هم بفرمایید گردو؟
میگید چرا؟ زیرا بالاخره مشکلات متعددی که بر سر راه خونه گرفتن ما بود کنار رفت و به امید خدا قراره خونه بگیریم. چند روز پیش من و آقای پدر و مامان جانمان رهسپار شهر دانشجویی شدیم تا سری به معاملات ملکی ها بزنیم و چند جارو هم ببینیم. همون دور و بر دانشگاه قرار شد چند تا آپارتمان ببینیم. اولین جا یه مجتمع بود تا وارد شدیم و وارد آسانسور شدیم به مامانم نگاهی انداختم دیدم به نشانه ی نارضایتی دهنش آویزوون شده
و هرچی در گوشش گفتم مامان جلوی مردم اینجوری نکن اومدیم بیرون بگو نپسندیدیم.خدا وکیلی آپارتمان تمیزی بود اما مامان میگفت که کوچیک و دلگیره هر چی بهش می گفتم بابا 75 متر واسه 2 تا دانشجو کافیه میگفت نه! اصلاَ انگار همسایه نداشتین سوت و کور بود! مامان جان ملت همه تو واحداشون بودن نریخته بودن بیرون که تو ببینیشون به خرجش نمیرفت. چند جای دیگه رو نگاه کردیم که باز هم همین آش و همین کاسه. مامان جان ما نشسته بود توی ماشین جلوی معاملات ملکی میگفت من یه جای خیلی خوب و دلباز میخوام مثلاَ همین ساختمونه یا اون یکی! نگاه کردم دیدم داره به مجتمع های خیلی توپ داره اشاره میکنه
بی خیالم نمشد.آقاهه اومد بهش گفت آقای فلانی یکی از این مجتمع ها واحد خالی ندارن؟ که با جواب منفی رو به رو شد. آقاهه دید خیلی توی ذوقش خورده گفت خوب بریم یه جای دیگه هم ببینیم 90 متره،بزرگتره ولی قیمتش بالاتر! رفتیم . دیدم یه آقایی با قیافه ی خیلی ژولیده و تابلو معتاد جلوی در کنار جوی نشسته به شوخی به مامانم گفتم اینم سرایدارش
مامان هم حرفمو جدی گرفت داشت شروع میکرد غر زدن که وارد مجتمع شدیم دیدم خنده رو لبای مامانم نشست و چشاش از رضایت داشت برق میزد. وارد واحد شدیم و کلی از مجتمع تعریف کردن دیگه رسماَ عاشق اونجا شده بود. کلی هم از سرایدار اونجا تعریف کردن که چنین و چنانه دیگه داشتیم load میشدیم از مجتمع بیرون اومدیم آقاهه اشاره کرد به همون مردی که کنار جوی نشسته بود و گفت اینم سرایدارشه!
نیشم تا بناگوش باز شده بود و کسی نبود بیاد منو اون وسط جمع کنه
ما هم هی کلی سوال پرسیدیم این که انگار معتاده مطمئنین قابل اعتماده که همه گفتن آره! قراره فردا گوش شیطون کر، چشم حسود کور بریم قولنامه کنیم و بسیار از نتیجه ی تلاشمان راضی میباشیم.![]()
مدتیه من و خانواده عاشق سریالهای کره ای شدیم!
البته ماجرای این عشقولانه از آبجیم شروع شد چون اون از خیلی وقته پیش عاشق کره, زبان کره ای، مردم کره و فیلمای کره ای بود. این شد که سفارش اینترنی یه سریال کره ای داد به نام:boyes before flowers( پسران برتر از گل) ما با دیدن همون قسمت اول شیفته این سریال شدیم و با شوش و ذوقی وصف نکردنی تا آخر سریال رو نگاه کردیم. تا جایی که بعدش که lostرو گرفتیم هیچ کدوم ذوق و شوقی برای دیدنش نداشتیم که حتی فقط تا سیزن دومشو نگاه کردیم. الآنم یه سریال کره ای دیگه خریدیم به اسم" بهشت شرقی" که تازه اولاشه و اگه خوب بود حتما بعداَ بهتون میگم
و اما بگم براتون از یادگیری زبان کره ای توسط آبجی بنده! از وقتی سریال کره ای نگاه می کنیم یه دفترچه ی یادداشت داره که توش کلمات کره ای با معنیشون رو مینویسه و منم هی دفترچه شو میخونم هی ریسه میرم از خنده. چندتا کلمه میگم شما هم بی نصیب نمونین: چُوا: گفتم/ بوگوری: مو فرفری/ یاکسوکه: قول دادن/ آرا: میدونم/ بوسوم: چه چیزی؟/ سارانیا: دوستت دارم/ چینگو: دوست/کین چانا: خوبم![]()