خدمتتون عارض شم که اینجانب در هنر آشپزی مهارت فوق العاده کمی دارم(یکی نیست بگه تو در چه زمینه ای مهارتت بالاست که این دومی باشه!) حقیقتش دل نمیدم بهش.غذارو میزارم میرم دنبال کارام یادم میره غذایی هم در کار بوده وقتی میام سراغش ته که چه عرض کنم، از پایین که بیاین بالا تا وسطاش سوخته(آدرس دادنو حال کردین؟)  یه بارم که تو خوابگاه تنها بودم غذارو گزاشتم و اومدم نمازمو خوندم  که نمازمم شد نماز جعفر طیار!تموم که شد رفتم سروقت غذا دیدم به زغال تبدیل شدهبرای حفظ آبرو که هم اتاقیام فردا نیان بگن یه روز تو اتاق تنها بودی این چه بلاییه سر ماهیتابه اوردی تا 2 روز داشتم تو آشپزخونه ماهیتابه رو میسابیدم.مس نسابیده بودیم که اینکارو هم خدارو شکر انجام دادیم. دلتو آب ماهیتابه شده بود عینه ماه، از اولش بهتر  ولی از اونجا که  اگه امسال خونه بگیریم نمیشه این وضعیتو ادامه بدم و اگه بلد نباشم 4 تا غذا درست کنم داد و هوار آبجی بلند میشه و 2تایی از گشنگی هلاک میشیم به رگ غیرتم برخورده و مشغول یادگیری آشپزی شدم. بابا من یادم میره بعد 2 دقیقه که چیکار کردم! امروز درست می کنم فردا یادم نیست اول چیو میریختیم بعد چیو واسه همین یه دفترچه ی آشپزی تدارک دیدم. یه ضایع بازاریه نوشته هام، پیش پا افتاده ترین چیزارو هم مینویسم: ابتدا مواد را با آب درون ظرف روی شعله ی زیاد گزاشته، آب که به جوش آمد شعله را کم کرده و درب ظرف را میبندیم!  ملت مواظبن کسی دفتر خاطراتشونو نخونه، من باید مثه عقاب حواسم باشه کسی سراغ دفترچه ی آشپزیم نره چون سوژه ی خنده ی جمعی برای مدت طولانی فراهم میشه. ایشالا خوب که یاد گرفتم دفترچه رو میسوزونم تا همه ی آثارجرم پاک شه. جالب اینجاست که تا همه چی رو به راهه و شکل و قیافه ی غذا خوبه آشپز منم و کلی مسخره بازی در میارم که همه نیگا کنین که من دارم استعداد نهفته مو کشف می کنم و عجب کدبانویی شدم  و داره از پر وپاچه م هنر میچکه ولی تا اوضاع خراب میشه و کوچکترین مشکی پیش میاد و غذا از ریخت و قیافه می افته دادم میره هوا که ماماااااان  این چه وضعه آشپزی یاد دادنه، همش تقصیر آموزش اشتباهه شماس و من دیگه تا آخر عمرم این غذارو نمی پزم و کلی عزا میگیرم که من تو اولین تجربه م دارم شکست میخورم(برادران رایت هواپیماشون سقوط کرد اینقدر ناامید نشدن که من کوفته ام خراب شد) شما دعا کنید ایشالا یادگرفتم همتون دعوتین خونه ی ما به صرف یه املت مشت