خرید
نه،مگه شما آبيشو ديدين؟
آقا دارم سوال ميپرسم!!![]()
مغازي ي دوم: آقا اين مدلي آبيشو دارين؟
مي خواين با مانتو تون ست كنين؟ بله!
نه ،ولي صورمه اي دارم با مغنعه ات ست كني!
نه ممنون.بچه پررو!![]()
مغازه ي سوم: آقا ميشه اين روسريرو بيارين؟
بفرمايين ولي با توجه به رنگ پوستتون اين رنگش بيشتر بهتون مي ياد! اوااا![]()
مغازه ي چهارم:آقا اين فولدرا 250؟ بله
4 تا برداشتم و 1000 تومن دادم.فروشنده: 1280
مگه نگفتين 250؟! نه، كي گفتم، روش نوشته 320!![]()
مغازه ي پنجم: دوستم مي ره جلو و ميگه ميشه اين اتودو بيارين؟ فروشنده سرش شلوغه و جواب نميده.دقايقي بعد همه اومدن و رفتن و دوستم همچنان داره براي خريد اتود تلاش مي كنه.بهش ميگم تو بيا خودم بگم.ميرم جلو و دوباره تكرار ميكنم.فروشنده هه نگام ميكنه و نفر جفتيمو رد ميكنه. دوتايي بدون اینکه چیزی بخریم با خنده از مغازه ميايم بيرون و به اين نتيجه ميرسيم كه ما نامرئي هستيم و خودمون بي خبريم!
وارد يه رستوران ميشيم.گارسونش يه پيرمرد مهربون و شيرينه كه از صحبت كردنشو و تيكه هايي كه انگليسي ميپرونه مشخصه ايراني نيست.كلي از برخوردش كيف كرديم. با خودم گفتم اينهمه تفاوت رفتار؟ چي بر سر ما اومده؟!
پ ن: الآن داشتم می اومدم سایت خوابگاه که آپ کنم .از جلوی سرپرستی رد شدم که خانومه میگه: خانوم کجا داری میری؟ حجابه! و من با تعجب سر جام وایسادم و میگم کجا حجابه؟ کسی نیست.خانومه میاد که منو از صحنه دور کنه .پشت سرمو نیگاه می کنم دیدم سه تا مرد زل زدن بهم البته ۲ تاشون![]()
و من که پا میزارم به فرار![]()