از علوم پایه تا عید
سلام.اين سلام بوي سلامتي ميده، بوي تازگي، بوي بهار...
بعد از اينهمه روزاي سخت بالاخره دارم عيدو مي بينم.آخ خدا جونٰ اصلا باورم نمیشه.نمی دونم از چی و کی بگم.از روزای سختم بگم یا این روزام.از روزایی که بجای تلاش و درس خوندن حس کرختی داشتم و نمی تونستم لای کتابارو باز کنم
.زمان جلوی چشمم مثه برق و باد می گذشت و من به خاطر عبورش هیچ کاری نمی کردم بحز اشک ریختن...از شب علوم پایه بگم که از شدت سردرد به خودم می پیچیدم و زمانهایی رو که از دست داده بودم جلو چشام می اومدن.از جلسه ی آزمون که احساس می کردم با سوالا غریبم یا از لحظه ای گفتن وقت تمومه و من حس کردم دنیا هم تموم شده...
از استرسی که کشیدم تا کلید سوالارو بزنن و گریه های که نکردم و بازم مثل همیشه بنده ی روسیاه خدا یاد معبودم افتادم و باز وقت نیازم بهش رو کردم
آخه آدم چند بار پیش خدا شرمنده میشه؟! اما بازم گذشت و مهربونی اونی که هیچوقت تنهام نزاشته ٰپس با تمام وجود:خدایا شکرت.
اما یه نصیحت از من به شما اصلا علوم پایه رو شوخی نگیرین چون به نظرم آزمون الکی نبود.آدم وقتی از یه چیزی عبور می کنه به نظرش آسون می یاد ولی کلی از اون مباحثی که من خونده بودم دود شدن رفتن هوا 1 سوالم ازشون نیومد
پس پیش دبستانی ها، دبستانی ها؛دبیرستانی ها ،ترم اولی ها ، دومی ها ،علوم پایه ایها علوم پایه رو جدی بگیرین.
از بس که خیابونا شلوغه خرید عید کوفت آدم میشه، راه نیست بری تو مغازه ها، قیمت ها هم که ماشالا سر به فلک کشیده،نه نظارتی ،هرکی هرچقدر عشقش میکشه و زورش میرسه قیمت میزاره،می خوان این چند هفته ی قبل عید به اندازه ی کل سال سود کنن،از گلوشون پایین نره اینقدر سود میکشن رو جنسا
. ولی من که دل زدم به دریا دیشب رفتم کلی خرید کردم
یه قاب خوشگلم خریدم ولی بگین از کجا؟ از کنار خیابون. ولی خداییش خیلی ارزون میداد.شبم بود.نور نبود خوب نقش قابه رو ببینم.گفتم یا شانس و با اقبال خریدمش
بعدا که نصبش کردیم عکسشو میزارم ببینید.با کلی ذوق و شوق یه مانتو خریدم اووردم خوابگاه همه بچه ها یکی یکی پوشیدنش،نوبت به آبجیم که رسید زیپشو کشید زیپش خراب شد
خواستم موهامو بکنم.جدیدا دست به هر چیزی از من میزنه میترکونش
امروز رفتم عوضش کردم یه مدل دیگه خریدم![]()
داشت یادم میرفت، از تمام عزیزایی که واسم دعا کردم خیلی ممنونم . ایشالا تو عروسیاتون با آبکش آب بیارم!![]()
![]()